فضا
همدیگر را لمس می کنیم و محکم می گیریم نه خیلی
ولی به ان مقدار که از خودم بپرسم اینده ما چه می شود
هوس است ، زجر اور است
باید یک حادوگر باشی که غیر ممکن را انجام دادی ، اعتماد مرا به دست اوردی
با من بازی نکن ، نارو زدن به من خطرناک است
چون اگر مرا بسوزانی ، درد را به تو نشان خواهم داد
چون قبل از تو هم با من مثل اشغال برخورد شده است
و عشق برعکس همانا شیطانی است نشانت می دهم
هیچ کس مرا نمی شناسد ، سردم است
جاده را به تنهایی در می نوردم و تنها تقصیر خودم است
مسیری است که خودم انتخاب کردم
یخ زده و سرد اما هیچ احساسی از خودم نشان نمی دهم
از من نپرس چرا به این حرومزاده های لعنتی هیچ عشقی نشان نمی دهم
شیاطین انسان نمای خون اشام ، چه مرگتان است ؟
در این مورد سعی کردم اما هیچ شانسی نداشتم
واقعا حیف ، ولی فکرش را می کردم
مثل یک شروع دوباره
در قلبم یک سوراخ است شاید برای یک جور ترن هوایی احساسی
چیزی که به تو اجازه نخواهم داد تا وقتی با احساساتم بازی نکنی
پس تمام است
مثل یک انفجار است هرگاه که تو را در آغوش می گیرم
شوخی نمی کردم وقتی به تو می گفتم که نفسم را بند می آوری
تو یک ابرنواختری و من ...
من یک موشک فضا پیما هستم و قلب تو ماه است
و من مستقیم به سمت ماه می روم به سمت تو
دویست و پنجاه هزار مایل در یک شب بی ابر در ژوئن
و من مستقیم به سمت تو می آیم
هر کاری می کنم
وقتی با توام به لرزه می افتم و بدنم مورمور می شود
وقتی با تو نیستم توانی ندارم
هیچ حدی ندارد که تا کجا می روم ، هیچ حدی ، هیچ طولی
چرا این ها را تنها تا وقتی که شخصی را ملاقات کنیم می گوییم
شخصی که فکر می کنیم همان یک نفر است
و وقتی به ان ها رسیدیم دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست ؟
وقتی تو را نمی خواهند ان ها را می خواهی
وقتی نظرشان عوض شد احساسات تو هم عوض می شود
این یک مسابقه نیست و من هم ماموریت ندارم جفتم را پیدا کنم
دنبال نمی گشتم اما ناگهان افتادم ، باید سرنوشت باشد
اما خیلی چیزها در خطر است و برای چه ؟
بیا اول آخر را مشخص کنیم
اما یک در توی صورتت بسته می شود
به من قول بده که اگر بیایم و بشکنم و خودم را در اختیارت بگذارم
اشتباه نکرده ام
چون من ...
من یک موشک فضا پیما هستم و قلب تو ماه است
و من مستقیم به سمت ماه می روم به سمت تو
دویست و پنجاه هزار مایل در یک شب بی ابر در ژوئن
و من مستقیم به سمت تو می آیم
خب ، بعد از یک سال و شش ماه دیگر مرا نمی خواهی
اما دردناک است که هنوز تو را دوست دارم
حتی یک بار هم با تو بد رفتاری نکردم
قلبم را به تو بخشیدم
دیوارهای دفاعیم را خراب کردم و قسم خوردم که در آغوشت بمیرم
اینجا دراز بکشم و در بازوانت بمیرم
به زانو افتاده ام و التماس می کنم
سعی می کنم راضیت کنم که نروی
اما تو حتی گوش نمی کنی پس به درک
سعی می کنم نگذارم نفس بکشی
دستم را دور گلویت حلقه می کنم
بالای سرت می نشینم و فشار می اورم
تا گردنت را مثل یک چوب خشک بشکنم
اصلا دلیلی نمی بینم که بگذارم از این خانه بروی
و زنده هم باشی
اشک از گونه هایم جاری می شود
رهایت می کنم و قبل از این که تفنگ را بر پیشانیم قرار دهم به تو می گویم
و هر کاری برایت می کردم تا به تو نشان دهم چقدر به تو علاقه دارم
اما حالا همه چیز تمام شده است
دیگر برای نجات دادن عشقمان دیر است
فقط قول بده هر بار که به آسمان نگاه می کنی و یک ستاره می بینی یاد من بیفتی
[بنگ]
همدیگر را لمس می کنیم و محکم می گیریم نه خیلی
ولی به ان مقدار که از خودم بپرسم اینده ما چه می شود
هوس است ، زجر اور است
باید یک حادوگر باشی که غیر ممکن را انجام دادی ، اعتماد مرا به دست اوردی
با من بازی نکن ، نارو زدن به من خطرناک است
چون اگر مرا بسوزانی ، درد را به تو نشان خواهم داد
چون قبل از تو هم با من مثل اشغال برخورد شده است
و عشق برعکس همانا شیطانی است نشانت می دهم
هیچ کس مرا نمی شناسد ، سردم است
جاده را به تنهایی در می نوردم و تنها تقصیر خودم است
مسیری است که خودم انتخاب کردم
یخ زده و سرد اما هیچ احساسی از خودم نشان نمی دهم
از من نپرس چرا به این حرومزاده های لعنتی هیچ عشقی نشان نمی دهم
شیاطین انسان نمای خون اشام ، چه مرگتان است ؟
در این مورد سعی کردم اما هیچ شانسی نداشتم
واقعا حیف ، ولی فکرش را می کردم
مثل یک شروع دوباره
در قلبم یک سوراخ است شاید برای یک جور ترن هوایی احساسی
چیزی که به تو اجازه نخواهم داد تا وقتی با احساساتم بازی نکنی
پس تمام است
مثل یک انفجار است هرگاه که تو را در آغوش می گیرم
شوخی نمی کردم وقتی به تو می گفتم که نفسم را بند می آوری
تو یک ابرنواختری و من ...
من یک موشک فضا پیما هستم و قلب تو ماه است
و من مستقیم به سمت ماه می روم به سمت تو
دویست و پنجاه هزار مایل در یک شب بی ابر در ژوئن
و من مستقیم به سمت تو می آیم
هر کاری می کنم
وقتی با توام به لرزه می افتم و بدنم مورمور می شود
وقتی با تو نیستم توانی ندارم
هیچ حدی ندارد که تا کجا می روم ، هیچ حدی ، هیچ طولی
چرا این ها را تنها تا وقتی که شخصی را ملاقات کنیم می گوییم
شخصی که فکر می کنیم همان یک نفر است
و وقتی به ان ها رسیدیم دیگر هیچ چیز مثل سابق نیست ؟
وقتی تو را نمی خواهند ان ها را می خواهی
وقتی نظرشان عوض شد احساسات تو هم عوض می شود
این یک مسابقه نیست و من هم ماموریت ندارم جفتم را پیدا کنم
دنبال نمی گشتم اما ناگهان افتادم ، باید سرنوشت باشد
اما خیلی چیزها در خطر است و برای چه ؟
بیا اول آخر را مشخص کنیم
اما یک در توی صورتت بسته می شود
به من قول بده که اگر بیایم و بشکنم و خودم را در اختیارت بگذارم
اشتباه نکرده ام
چون من ...
من یک موشک فضا پیما هستم و قلب تو ماه است
و من مستقیم به سمت ماه می روم به سمت تو
دویست و پنجاه هزار مایل در یک شب بی ابر در ژوئن
و من مستقیم به سمت تو می آیم
خب ، بعد از یک سال و شش ماه دیگر مرا نمی خواهی
اما دردناک است که هنوز تو را دوست دارم
حتی یک بار هم با تو بد رفتاری نکردم
قلبم را به تو بخشیدم
دیوارهای دفاعیم را خراب کردم و قسم خوردم که در آغوشت بمیرم
اینجا دراز بکشم و در بازوانت بمیرم
به زانو افتاده ام و التماس می کنم
سعی می کنم راضیت کنم که نروی
اما تو حتی گوش نمی کنی پس به درک
سعی می کنم نگذارم نفس بکشی
دستم را دور گلویت حلقه می کنم
بالای سرت می نشینم و فشار می اورم
تا گردنت را مثل یک چوب خشک بشکنم
اصلا دلیلی نمی بینم که بگذارم از این خانه بروی
و زنده هم باشی
اشک از گونه هایم جاری می شود
رهایت می کنم و قبل از این که تفنگ را بر پیشانیم قرار دهم به تو می گویم
و هر کاری برایت می کردم تا به تو نشان دهم چقدر به تو علاقه دارم
اما حالا همه چیز تمام شده است
دیگر برای نجات دادن عشقمان دیر است
فقط قول بده هر بار که به آسمان نگاه می کنی و یک ستاره می بینی یاد من بیفتی
[بنگ]
من یک موشک فضا پیما هستم و قلب تو ماه است
و من مستقیم به سمت ماه می روم به سمت تو
دویست و پنجاه هزار مایل در یک شب بی ابر در ژوئن
و من مستقیم به سمت تو می آیم
بدون تو گم می شوم
بدون تو
-----
عکس از "کانسوئلا پاررا"
و من مستقیم به سمت ماه می روم به سمت تو
دویست و پنجاه هزار مایل در یک شب بی ابر در ژوئن
و من مستقیم به سمت تو می آیم
بدون تو گم می شوم
بدون تو
-----
عکس از "کانسوئلا پاررا"

دیدی گفتم که خیلی قشنگه!!
ReplyDeleteایول! دستت درد نکنه
تو اشاره کنی این جاست ! آآ ، اها ! بیا دیدی ؟
ReplyDelete