هوا گرگ و میش بود .خیلی خسته ام ، چشم هام رو نیمه باز نگه داشتم . هیچ چیز واضح نیست ، همه چیز نامشخصه ، تار . چراغ های نورانی که الان بزرگ شدن ، خیلی بزرگ ، و محو خودشون رو از نگاهم می دزدند و فقط رد پاشون باقی می مونه ، یا شاید من دارم حرکت می کنم ؟
فکر ...
خیلی دوست دارم دستم رو دور کمرش حلقه کنم و سرش رو روی شونم بزاره ، اه لعنتی خیلی خسته ام ...
همون که کنارم نشسته ولی چرا همه چیز باید انقدر پیچیده باشه ؟
سرد ...
کاش بیشتر جرئت داشتم ، و دستم رو حرکت می دادم ، لعنتی !
چرا تو دنیایی که بهترین رو داره باید به کم قانع شد ، اصلا باید قانع شد ؟ چرا همه چیز باید انقدر پیچیده باشه ؟
بنفش ...
ایا با بهترین بودن درسته ؟ بهترین ... چه لفظ عجیبی ... یعنی چی ؟ معنی خاصی داره ؟
لعنتی ، خیلی خسته ام ... نمی تونم معنیش رو توی ذهنم پیدا کنم ، یا شاید اصلا ندارمش...
حقیقت ...
از فکرم می گذره که کاش می شد برم یک جای دور ، دوست های جدید پیدا کنم ... چرا ؟ یک صدایی تو ذهنم می گه چه فکر مزخرفی ! حق با کدومه ؟ من یا من ؟
فقط فاصله و زمانه که حقیقت رو نقاشی می کنه ...حقیغط
جهان وجود داره و وجودش به ذهن ما وابسته نیست . سرنوشت ؟ لعنتی ! سرنوشتی وجود نداره ما تمام انتخاب ها مون رو قبلا انجام دادیم ، باورم نمی کنی ؟ فقط وقتی موقعش برسه و در بعد زمان به اون انتخاب برسیم باید بفهمیم چرا اون انتخاب رو کردیم . مراقب باش و گوش کن وقتی می گم هیچ درست یا غلطی وجود ندارد تنها انتخاب ما مهم است ، تنها خرد می تونه ادم رو سعادتمند کنه ...
ولی چه اندازه خرد ؟
انتخاب ها مون رو بفهمیم ... ولی ... ولی چرا همه چیز باید انقدر پیچیده باشه ؟ فرناز ؟ لعنت به زمان که یا خیلی جلوئه یا خیلی عقب! هم قدمم باش رفیق ، همیشه .
من انتخابم رو کرده ام ، ولی نمی دونم چرا . احمقانه ! نمی خوای کمکم کنی سارتر ؟
سایه ...
هر چیزی را می تونم بپذیرم جز سهل ترین کارها برای اکثر مردم : تقریب کاری ، میانه روی ، تخمینی بودن و بینابینی بودن ... عشقی از جنس خودم رو می خوام ، از کجا می شه پیدا کرد ؟
فلسفه...به هر حال بی معنی است به کسی چیزی را بگوییم که نمی فهمد ، حتی اگر اضافه کنیم که او نمی تواند ان را بفهمد . اما من می گویم ، زندگی مسئله نیست که حلش کنیم ، واقعیتی است که باید تجربه اش کرد .
هوا گرگ و میش بود . چشم هام هنوز نیمه باز بود ، چه افکاری ! چرا دنیا انقدر رویایی نیست ؟ مثل بهشت ..
-----
عکس از "میرلا سانتانا"
فکر ...
خیلی دوست دارم دستم رو دور کمرش حلقه کنم و سرش رو روی شونم بزاره ، اه لعنتی خیلی خسته ام ...
همون که کنارم نشسته ولی چرا همه چیز باید انقدر پیچیده باشه ؟
سرد ...
کاش بیشتر جرئت داشتم ، و دستم رو حرکت می دادم ، لعنتی !
چرا تو دنیایی که بهترین رو داره باید به کم قانع شد ، اصلا باید قانع شد ؟ چرا همه چیز باید انقدر پیچیده باشه ؟
بنفش ...
ایا با بهترین بودن درسته ؟ بهترین ... چه لفظ عجیبی ... یعنی چی ؟ معنی خاصی داره ؟
لعنتی ، خیلی خسته ام ... نمی تونم معنیش رو توی ذهنم پیدا کنم ، یا شاید اصلا ندارمش...
حقیقت ...
از فکرم می گذره که کاش می شد برم یک جای دور ، دوست های جدید پیدا کنم ... چرا ؟ یک صدایی تو ذهنم می گه چه فکر مزخرفی ! حق با کدومه ؟ من یا من ؟
فقط فاصله و زمانه که حقیقت رو نقاشی می کنه ...حقیغط
جهان وجود داره و وجودش به ذهن ما وابسته نیست . سرنوشت ؟ لعنتی ! سرنوشتی وجود نداره ما تمام انتخاب ها مون رو قبلا انجام دادیم ، باورم نمی کنی ؟ فقط وقتی موقعش برسه و در بعد زمان به اون انتخاب برسیم باید بفهمیم چرا اون انتخاب رو کردیم . مراقب باش و گوش کن وقتی می گم هیچ درست یا غلطی وجود ندارد تنها انتخاب ما مهم است ، تنها خرد می تونه ادم رو سعادتمند کنه ...
ولی چه اندازه خرد ؟
انتخاب ها مون رو بفهمیم ... ولی ... ولی چرا همه چیز باید انقدر پیچیده باشه ؟ فرناز ؟ لعنت به زمان که یا خیلی جلوئه یا خیلی عقب! هم قدمم باش رفیق ، همیشه .
من انتخابم رو کرده ام ، ولی نمی دونم چرا . احمقانه ! نمی خوای کمکم کنی سارتر ؟
سایه ...
هر چیزی را می تونم بپذیرم جز سهل ترین کارها برای اکثر مردم : تقریب کاری ، میانه روی ، تخمینی بودن و بینابینی بودن ... عشقی از جنس خودم رو می خوام ، از کجا می شه پیدا کرد ؟
فلسفه...به هر حال بی معنی است به کسی چیزی را بگوییم که نمی فهمد ، حتی اگر اضافه کنیم که او نمی تواند ان را بفهمد . اما من می گویم ، زندگی مسئله نیست که حلش کنیم ، واقعیتی است که باید تجربه اش کرد .
هوا گرگ و میش بود . چشم هام هنوز نیمه باز بود ، چه افکاری ! چرا دنیا انقدر رویایی نیست ؟ مثل بهشت ..
-----
عکس از "میرلا سانتانا"

schön aber Traurig......
ReplyDelete