آواز قو
زمستان من امده است ، نمی توانم ادامه بدهم
زنجیرهای زندگی من مستحکم است اما به زودی می شکنند
یک بار دیگر بالهایم را می گشایم
آیا یک رویا است ؟
تمام کسانی که دوستشان دارم نام مرا صدا می زنند
خورشید بر من می تابد
تمام روزهای زندگیم را میبینم که از جلوی چشمانم می گذرند
با تمام وجود می دانم که می توانم رهایشان کنم
در پایان ، در درونم به صلح می رسم
امشب بال هایم می رویند
چون من رعدم ، منم که همراه بادم
آه چقدر ارزو دارم که تو را دوباره ببینم ، چه زمان طولانی گذشته است
ما با هم خواهیم بود

No comments:
Post a Comment