Popular Posts

Powered by Blogger.

Linkin Park - Figure.09

گاهی اوقات تعجب می کنم که چرا این اتفاق می افتد
مانند این است که هیچ چیز نمی تواند من را منحرف کند زمانی که
به این فکر می کنم که چگونه از پشت به خودم خنجر زدم
چون ، از کلمات بی نهایت ، می توانم بگویم من تمام رنج هایی که به من دادی را به نمایش گذاردم
اما نفهمیدم که به جای رها کردن آن ها ، من آنچه را که از آن متنفر بودم را به بخشی از وجود خودم تبدیل کردم

و حالا تو بخشی از من شده ای 
تو همیشه این جا خواهی بود
تو بخشی از من شده ای 
تو همیشه مایه ترس من خواهی بود
نمی توانم جدا کنم خودم را از آن چه انجام دادم از دست دادن بخشی از وجودم
اجازه دادم که ، من ، تبدیل به تو بشوم

اسم تو را می شنوم و خاطرات باز می گردند
زمانی که این اتفاق شروع شد را به خاطر می اورم
تو را دیدم و سپس همه افکارم به آرامی کلمات را پیدا کردند
و می دانستم در حالی که آن ها فرار می کردند ، من آن ها را به خودم نزدیک تر می کردم
من از گفتن ان چیزها ناراحتم چون اکنون می بینم من آنچه را که از آن متنفر بودم را به بخشی از وجود خودم تبدیل کردم

از من دور شو (من)
فضایم را به من برگردان (برو)
همه چیز به خاطرات تو بر می گردد (تو)
من آن را درونم نگاه داشتم بدون اینکه تو بدانی (بدانی)
می گذارم بروی پس از من دور شو






< >

No comments:

Post a Comment