او قطعه ای گم کرده بود و خوشحال نبود
و در حال قل خوردن این شعر را می خواند
من به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
آهای من آمدم به همه جا سر بزنم
به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
گاهی در گرمای خورشید می سوخت
اما بعد از مدتی باران سردی می بارید و او را خنک می کرد
گاهی زیر بارش برف یخ می زد
اما بعد از مدتی با تابش خورشید دوباره گرم می شد
و چون قطعه ای را گم کرده بود نمی توانست سریع قل بخورد
پس گاهی توقف می کرد تا با یک کرم صحبت کند
یا گلی را بو کند
گاهی از کنار یک سوسک می گذشت
بعضی وقت ها هم سوسکی از کنارش عبور می کرد
و این بهترین لحظه زندگیش بود
و به راهش ادامه می داد
از اقیانوس ها می گذشت و زمزمه می کرد
من به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
خشکی ها و دریا ها را طی می کنم
عزمم را جزم می کنم
به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
باتلاق ها و جنگل ها را پیمود
از کوه ها بالا رفت
از کوه ها پایین آمد
تا اینکه یک روز رو به رویش چه بود
زمزمه کنان گفت: گم شده ام پیدا شد
زحماتم به ثمر رسید
گم شده ام پیدا ...
قطعه گفت:یک لحظه صبر کن
کدام گم شده پیدا شده ؟
من قطعه گم شده تو نیستم
من قطعه گم شده کسی نیستم
من قطعه خودم هستم
حتی اگر قطعه گم شده کسی بودم
گمان نمی کنم به تو تعلق داشته باشم
با ناراحتی گفت: اوه متاسفم که مزاحمت شدم
و قل خوران به راهش ادامه داد
قطعه دیگری پیدا کرد
ولی این یکی خیلی کوچک بود
و این خیلی بزرگ
و این خیلی تیز بود
و این خیلی چهار گوش بود
یک روز به نظرش رسید که قطعه کامل را پیدا کرده است
اما آن را محکم نگرفت و گمش کرد
بار دیگر خیلی محکم گرفتش و آن را خورد کرد
پس قل خوران رفت
ماجراهایی برایش اتفاق افتاد
درون گودال ها افتاد
به دیوارهای سنگی برخورد کرد
تا اینکه یک روز به قطعه دیگری بر خورد
که مناسب به نظر می رسید
او سلام کرد ، قطعه هم سلام کرد
تو قطعه گم شده من هستی ؟
نمی دانم
خوب شاید می خواهی قطعه خودت باشی؟
می توانم هم قطعه کس دیگری باشم هم قطعه خودم
خوب شاید نمی خواهی قطعه من باشی
شاید هم بخواهم
شاید مناسب هم نباشیم...
خوب...
هوم؟ اوهوم!
درست شد کاملا مناسب است! در آخر!
و قل خورد و رفت و چون کامل شده بود
سریعتر و سریعتر قل خورد
آنقدر سریع که نتوانست برای صحبت کردن با کرمی لحظه ای بایستد
یا اینکه گلی را بو کند
آن قدر سریع که پروانه نتوانست رویش بنشیند
ولی حالا می توانست آواز شادش را زمزمه کند
قطعه گم شده ام پیدا شده
و شروع به آواز خواندن کرد
اوم شده ام ایدا شده ...
اوه! حالا که کامل شده بود دیگر نمی توانست آواز بخواند
فکر کرد
آه پس این طور! ایستاد...
به آرامی قطعه را زمین گذاشت
و آرام قل خورد و پیش رفت
و در همین حال که قل می خورد آهسته زمزمه کرد
من به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
آهای من آمدم به همه جا سر بزنم
به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
و در حال قل خوردن این شعر را می خواند
من به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
آهای من آمدم به همه جا سر بزنم
به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
گاهی در گرمای خورشید می سوخت
اما بعد از مدتی باران سردی می بارید و او را خنک می کرد
گاهی زیر بارش برف یخ می زد
اما بعد از مدتی با تابش خورشید دوباره گرم می شد
و چون قطعه ای را گم کرده بود نمی توانست سریع قل بخورد
پس گاهی توقف می کرد تا با یک کرم صحبت کند
یا گلی را بو کند
گاهی از کنار یک سوسک می گذشت
بعضی وقت ها هم سوسکی از کنارش عبور می کرد
و این بهترین لحظه زندگیش بود
و به راهش ادامه می داد
از اقیانوس ها می گذشت و زمزمه می کرد
من به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
خشکی ها و دریا ها را طی می کنم
عزمم را جزم می کنم
به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
باتلاق ها و جنگل ها را پیمود
از کوه ها بالا رفت
از کوه ها پایین آمد
تا اینکه یک روز رو به رویش چه بود
زمزمه کنان گفت: گم شده ام پیدا شد
زحماتم به ثمر رسید
گم شده ام پیدا ...
قطعه گفت:یک لحظه صبر کن
کدام گم شده پیدا شده ؟
من قطعه گم شده تو نیستم
من قطعه گم شده کسی نیستم
من قطعه خودم هستم
حتی اگر قطعه گم شده کسی بودم
گمان نمی کنم به تو تعلق داشته باشم
با ناراحتی گفت: اوه متاسفم که مزاحمت شدم
و قل خوران به راهش ادامه داد
قطعه دیگری پیدا کرد
ولی این یکی خیلی کوچک بود
و این خیلی بزرگ
و این خیلی تیز بود
و این خیلی چهار گوش بود
یک روز به نظرش رسید که قطعه کامل را پیدا کرده است
اما آن را محکم نگرفت و گمش کرد
بار دیگر خیلی محکم گرفتش و آن را خورد کرد
پس قل خوران رفت
ماجراهایی برایش اتفاق افتاد
درون گودال ها افتاد
به دیوارهای سنگی برخورد کرد
تا اینکه یک روز به قطعه دیگری بر خورد
که مناسب به نظر می رسید
او سلام کرد ، قطعه هم سلام کرد
تو قطعه گم شده من هستی ؟
نمی دانم
خوب شاید می خواهی قطعه خودت باشی؟
می توانم هم قطعه کس دیگری باشم هم قطعه خودم
خوب شاید نمی خواهی قطعه من باشی
شاید هم بخواهم
شاید مناسب هم نباشیم...
خوب...
هوم؟ اوهوم!
درست شد کاملا مناسب است! در آخر!
و قل خورد و رفت و چون کامل شده بود
سریعتر و سریعتر قل خورد
آنقدر سریع که نتوانست برای صحبت کردن با کرمی لحظه ای بایستد
یا اینکه گلی را بو کند
آن قدر سریع که پروانه نتوانست رویش بنشیند
ولی حالا می توانست آواز شادش را زمزمه کند
قطعه گم شده ام پیدا شده
و شروع به آواز خواندن کرد
اوم شده ام ایدا شده ...
اوه! حالا که کامل شده بود دیگر نمی توانست آواز بخواند
فکر کرد
آه پس این طور! ایستاد...
به آرامی قطعه را زمین گذاشت
و آرام قل خورد و پیش رفت
و در همین حال که قل می خورد آهسته زمزمه کرد
من به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
آهای من آمدم به همه جا سر بزنم
به دنبال قطعه گم شده ام می گردم
He would never know until he finds the piece. I don't wanna' know what happens when I find mine...
ReplyDeletevery good my friend , very good
ReplyDeleteDon't thank me, Thank great spirit of Uncel Shelby and yourself.
ReplyDeleteabbas You Made me so so happy by Comeing here,Hope See You later.