چگونه می توانی در چشم های من نگاه کنی و انها مانند درهای گشوده تو را به قلب من هدایت می کنند
جایی که من یخ زده ام ،بدون روح
روح من جایی بسیار سرد خوابیده است ، تا زمانی که تو ان را پیدا کنی و ان را به خانه ببری(من را بیدار کن) درون مرا بیدار کن (نمی توانم بیدار شوم) درون مرا بیدار کن
(نجاتم بده) اسم مرا صدا کن مرا از تاریکی نجات بده
(من را بیدار کن) خون را در رگ های من جاری کن
(نمی توانم بیدار شوم) قبل از اینکه نا تمام شوم
(نجاتم بده) من را نجات بده از پوچی که به ان تبدیل می شوم
حالا که می دانم بدون تو چه چیز هستم نمی توانی مرا همین گونه رها کنی
در من بدم و به من حقیقت ببخش ، من را به زندگی برگردان
(من را به زندگی برگردان) زندگی من تنها یک دروغ بود
هیچ چیز در درون نیست ( من را به زندگی برگردان )
بدون لمس کردن هایت بدون عشقت درونم یخ زده است ، عزیزم
تنها تو زندگی بخش در برابر مرگ هستی
باور نمی کنم تمام این مدت نمی توانستم ببینم
در تاریکی بودم اما تو انجا در برابر من بودی
به نظر می اید هزاران سال خوابیده بودم
باید چشمانم را به همه چیز بگشایم
بدون فکر بدون حرف بدون روح
اجازه نده اینجا بمیرم ،باید چیزهای بیشتری وجود داشته باشد
مرا به زندگی برگردان
No comments:
Post a Comment