تا محو شدن
هر جا را نگاه می کنم آنجا است
هر جا را نگاه می کنم آنجا است
از لاس وگاس تا اینجا
زیر کمد لباست ، بقل گوشت
به ارامی داخل می خزد
به طور حتم این جاست
هیچ چیز کشنده تر از ترسی نیست که به ارامی افزایش می یابد
زندگی لذت بخش بود و پر ثمر
می توانستی از ان بنوشی و عصاره اش بر پوستت جاری شود
اما سایه رشد می کند و عمق را پنهان می کند
قطعات شکسته را برای این باله بی ارزش باقی می گذارد
هرچه بیشتر نزدیک سطح شود
ما نیز کم نور تر می شویم تا محو شدن
ایا تمام این پل ها را ساختیم تا تبدیل شدن ان ها به غبار را ببینیم
یا خودمان از سر بی اعتمادی مستمر ان ها را خراب کنیم
ساعت تیک تاک می کند ، تاک های پایانی است
و بدون لباس رسمی ( فراک ) جشنی برگزار نخواهد شد
هرچه بیشتر نزدیک سطح شود
ما نیز کم نور تر می شویم تا محو شدن
پایین تر می رویم
بی توجه به تاریخ انقضا خودمان می گذریم و
پایین تر می رویم
به سوی هیچ چیز باقی مانده از گذشته می رویم
پایین تر می رویم
همه پایین می رویم
همه به سوی تاریخ انقضا خودمان شناور می شویم
پایین می رویم
سایه بدون توقف رشد می کند

No comments:
Post a Comment