Popular Posts

Powered by Blogger.

Der Krieger und die Kaiserin (The Princess and The Warrior)


Sissi :"Ich komm wieder.Alle sind da und ich hab Angst, dass nichts mehr so sein wird wie vorher."
Otto :"Nein, du hast Angst, dass alles wieder so sein wird wie vorher."
سیسی:"من دوباره برگشتم . همه چیز سرجایش است و من می ترسم که هیچ چیز مانند گذشته نباشد."
اوتو:"نه ، تو می ترسی که همه چیز دوباره مانند گذشته باشد. "
---
امشب می خواهم درباره یک فیلم سنگین تر و پر محتوا تر بنویسم به همین علت مطلب طولانی تر خواهد شد .
فیلم "پرنسس و شوالیه" یکی از دلایل مستندی است که چرا "تام تیکور" یکی از 5 کارگردان برتر جهان است ( البته از نظر من) . کارگردان در تمام جنبه های فیلم نقش مستقیم دارد و همین امر سبب شده است فیلم هایش به یک هارمونی و تکامل یکتا و قابل لمس دست یابند. او این توانایی ذاتی! را دارد که به یک داستان قلب و روح ببخشد ، شاید این حرف برای کسانی که فیلم را ندیده اند خنده دار باشد ، اما باقی شما دقیقا منظور من را می فهمید. اوج و فرود ها ، موسیقی ، نما ها ، نورپردازی و عناصر صحنه این فیلم شما را وادار می کند زمان را فراموش کنید و حتی ارزو کنید که کاش زمان اهسته تر می رفت و لذت فیلم هرگز پایان نمی یافت . شما قدم به قدم با عناصر فیلم در هم می امیزید و اهسته و پیوسته تپش قلب فیلم را بلندتر حس می کنید ، که چه حس دلپذیری است .


قبل از هرچیز و مهم ترین نکته این است که به خاطر داشته باشید این فیلم از ان دسته فیلم هایی است که در کلمات نمی گنجند .
 این فیلم یک داستان شاهزاده و پریان است که در ان "سیسی" به دنبال شوالیه خود "بودو" که جان او را در یک تصادف رانندگی نجات داده است می گردد (دکمه به جای کفش) . سرنوشت این دو را متحد می کند و "تام" این اتحاد را چنان با احساسات بی نظیری به تصویر می کشد که من نفس خود را در طی صحنه تصادف ، که در ان سیسی و بودو بی توجه به پلیس ها وارد یک خلا دست در دست می شوند ، حبس کرده بودم ، این صحنه یاداور صحنه پایانی فیلم "تلما و لوئیس" است ( که چه فیلم زیبایی هم بود).  این دو شخصیت در تلاش اند تا راه خود را تا "پایان دنیا !" پیدا کنند که یک خانه دور افتاده در سواحل فرانسه متعلق به دوست سیسی است . اما راه رسیدن از دروازه ای سخت می گذرد ، ان ها باید ابتدا روح گذشته خود را به گذشته بسپارند .
در ساده ترین و عریان ترین توضیح ، فیلم در واقع برخورد فردی که درباره عشق چیزی نمی داند با فردی که نمی خواهد دیگر عاشق شود است . تجربه و تازه کاری . و همین امر تنش بین دو شخصیت را در کمترین حد ممکن فیزیکی می کند زیرا این دو باید تلاش کنند و ابتدا یکدیگر را بفهمند . 
صحنه های اول فیلم با زبان بی زبانی به بیننده می گویند که شخصیت ها رازهایی دارند و به سرعت خود را اشکار نمی کنند (انگار که خودمان از فیلم های قبلی "تام تیکور" نمی دانستیم !) مثلا صحنه ای که سیسی یک نامه را باز نشده با دقت در صندوقچه می گذارد . این صحنه ها بیننده را جادو می کنند و در هر لحظه بیننده را به همراه شخصیت ها بیشتر و عمیق تر داخل سرنوشت این دو جذب می کنند . 
درباره هر صحنه این فیلم می توان یک کتاب نوشت به ویژه صحنه تصادف که تحلیل ان حجم یک رمان را می طلبد ، اما این امر از زمان و حوصله خارج است .

*** اگر فیلم را ندیده اید خواندن باقی مطلب توصیه نمی گردد  ***

صحبت شیرین تر درباره تصویر برداری خاص این کارگردان است . به عنوان مثال در برخی صحنه ها زمان شناور می شود و در برخی دیگر می ایستد مانند صحنه پریدن از پشت بام . این صحنه ها از ویژگی های فیلم های این کارگردان است و ردپای ان را در تمام فیلم های او مشاهده می کنیم و چه زیبا هستند . هنگامی که سیسی و بودو در کلینیک در یک اتاق تنها با هم صحبت می کنند چرخش 360 درجه دوربین را می بینیم که ترکیب شدن ان با لحظات سکوت در دیالوگ ها حس خصوصی بودن یک رویا را القا می کند و انگار سیسی و بودو خارج از زمان شناور هستند ، مانند نمای هوایی انتهای فیلم ( که از نماهای مورد علاقه کارگردان است) که رسیدن ان دو به فرانسه را به تصویر می کشد . به هر حال این صحنه ها با ظرافت به بافت احساسی فیلم افزوده اند .
نماهای کلوزآپ نیز بسیار پخته تر از فیلم های معمولی هستند . در این نماها چشم ها می لرزند و از ترس یا شکسته نفسی به اطراف می روند . موها با دقت کار شده اند تا مانند یک نقاشی قدیمی کادر باشند . گونه ها ، گوش ها و ... قدم به قدم شخصیت را برای ما می شکافند .
درباره موسیقی متن فیلم هیچ نظری نمی توانم بدهم . تجربه و زمان ثابت کرده است که موسیقی متن فیلم های "تام تیکور" ، که مشترک توسط خودش و سه نفر دیگر طراحی و اجرا می شوند ، از این بهتر نمی توانند باشند و با دیالوگ ها و نماها در اوج کمال قرار دارند.

این کارگردان یک موهبت الهی برای شکل دادن شخصیت ها از هیچ چیز دارد . هر دو شخصیت "بودو" و "سیسی" زیر بار احساسی سنگینی هستند . یکی در یک بیمارستان روانی بزرگ شده است و دختر یک پرستار است و دیگری شاهد کشته شدن همسرش در یک انفجار در یک پمپ بنزین است .
 برای "سیسی" ، او دیالوگ هایی می نویسد که معصومیت کودکانه و مقاومت او را نشان می دهند . او ارام صحبت می کند ، انگار زیر اب گیر افتاده است . او دیگران را درک می کند ، می بخشد و "جنتلمن" ! و اسیب پذیر است و بر افرادی که در راه او قرار می گیرند تاثیر می گذارد . اما ادم خوبی است و این را در صحنه ای که "اوتو" را از مسیر تصادف نجات می دهد می بینیم .
برای "بودو" ، او موقعیت ها و دیالوگ هایی می نویسد که در یک لحظه خشن و با انرژی و در  لحظه بعد رویایی هستند . کابوس هایی از گذشته را می بیند و در سایه حسی زندگی می کند و برادرش او را کنترل می کند . تنها در صحنه یکی به اخر فیلم او به خودش اجازه می دهد که یک لبخند خجالتی به "سیسی" بزند و  دوستانه دستش را بر پای او بگذارد .

متاسفانه اگر بخواهیم جمله به یاد ماندنی از فیلم نقل قول کنم باید کل زیرنویس ان را اینجا کپی کنم . خودتان فیلم را ببینید .  
لذت ببرید .

94/100


پ.ن. حتما دقت کنید فیلم را نامنقطع و در یک مرحله ببینید مخصوصا برای بار اول ، انقطاع ها حس فیلم و تمام زحمات کارگردان را از بین می برند و لذت را از شما می گیرند .
< >

No comments:

Post a Comment