هیچکس نمی فهمد که چه می کشم ؟
قدرت درک و وسعت احساس و صداقت روح در هیچ کس تا انجا نیست که بتوان پیشش نالید
سکوت بر سر این درد مرا از درون هر لحظه میکاود
و میکاهد و احساس می کنم که همچون مومی می گدازم و قطره قطره نابود می شوم
کویر آغاز این فصل دردناکی است که در کتاب روح من گشوده شده است
در این کویر هیچ کس با من نیست
نه حتی پدرم که در یقین مذهبی خویش ارام و بی حیرت غنوده است
نه حتی همسرم که مرا با ملاک هایی می سنجد که گرچه برایم نیشتری است بر استخوان
اما گاه درد دل ارزو می کردم که کاشکی در خچنان دنیاهایی می توانستم بودم
کاش در این دنیای خالی و در این زندگی خلوت هیچ کدامشان برایم هیچ ندارند
چیزی می بود که مرا
برای ماندن بهانه ای می بود
هر چند بد ، هر چند زشت
من اکنون به "حماقت" نیز محتاجم و از ان نیز محرومم
در زیر این اسمان می بینم که عین القضاه در سمت راستم و ابوالعلا در سمت چپم ایستاده اند
و ما سه تن بی ان که با هم باشیم
با هم تنهاییم و زمان
ما سه همزبان را نیز هر یک در حصار
قرنی جدا زندانی کرده است
آن ها که عشق را در زندگی خلق ، جانشین نان می کنند فریبکارانند
که نام فریبشان را زهد گذاشته اند
(پایان)
No comments:
Post a Comment