
زندگی یک قصه است که وقتی می ری تو بطنش
می بینی با همه اتفاقات شیرین و تلخش
فقط تلخی های روزگار شد نصیب ما
از جاده ابریشم یک کوره راه مسیر ما
یک کم فکر کن و توی زمانه سیر کن
زندگی یعنی چی واسه جوان جهان سوم
جز این که صبح زود تا غروب ها کار کنه
بعد شب تا صبح با کانال اروپا حال کنه
تو بگو ندیدی جدیدی زندگی همینه بازم
همیشه زور و مرگ و فقر توی کمین واسم
تو جوونی هاش عکس پیریشو می زنه به قاب
توی جامعه هم رو صورتش می زنه نقاب
همون دختری که می خواد باز با من باشه
با یک خرج کوچیک می تونه پاک دامن باشه
درد و دل های من روی کاغذ پلاسه هر دم
زندگی همینه حرفم را خلاصه کردم
آرزوهام تو دست باد
پس کی می شیم از غم آزاد
رویای من نقش آبه
امشب خدا انگار خوابه
دیدی همه روزا یک رنگه تمومش
باز خوبیش این که با تو دل سنگه زمونه
سختیاش واسه این تو از نشاطت کم بذاری
زود می میری کافیه چشماتو هم بذاری
دوست نداری با کسی تو رو مقایست کنن
بمیری می فهمن نمی شه معاوضت کنن
همیشه واسه تحقیر تو هست دست هایی حاضر
آره واسه ما مرغ حیاط همسایه غازه
یک روزی عشقت میره از پیشت و خودکشی می کنی براش
سر یک ماه واسه عشق دیگه می کنی تلاش
قانون اینه زنده باش و شب نشده مرده باش
جای زندگی این زنده ها به یاد مرده ها
توی سختی ها همین بسه که کنارت یک دوسته
زندگی یک سیبه باید گاز بزنی با پوستش
زندگی یعنی خفه شو بی باک تو پسر بد
دیگه حرفام تموم حالا نقطه سر خط
آرزوهام تو دست باد
پس کی می شیم از غم آزاد
رویای من نقش آبه
امشب خدا انگار خوابه
بزار حرفام یک جا جمع شن که باز
یک گوشه ای و می کنی من رو چپ چپ نگاه
می دونی در آسمون به روت بسته نبود
زندگی منم رنگی بود زیر سقف کبود
ولی انگار باید آینده ها رو پیش بینی کنی
تا بتونی تیره بختی ها رو پیش گیری کنی
مثل مادر که همیشه فکر پس اندازه
زندگی آسفالته که پر دست اندازه
زندگی عقده ای می کنه تلافی یک جور
حالا بگو از وقتی بچه طلاقی چه جور
اولا گیر نمی دن که می گی خوبه بد نیست و
ولی پاست می دن مثل توپ بدمینتون
زندگی یک اسب که می ره به تاخت آره
درست مثل یک بازی که برد و باخت داره
تو می بازی یکی باید اشکات رو پاک کنه
زندگی ادامه داره تا تو رو خاک کنه
No comments:
Post a Comment